یکی از مهم‌ترین ماجراهای مواجهه‌ی ما با زبان این است که ذهن خطی نیست، اما زبان خطی است. برای این که محصولات ذهن را به شکل محصولات زبانی بسته‌بندی کنیم، باید نظمی خطی به آن‌ها بدهیم.  وقتی نمی‌توانیم این نظم را بیابیم و مثل گربه در کلاف بزرگ و سر در گم جمله‌ی نیمه‌تمامان گیر می‌کنیم و نمی‌توانیم ادامه‌اش بدهیم، بهانه می‌آوریم که «کلمه‌اش را پیدا نمی‌کنم»، اما در بیش‌تر مواقع ماجرا نه یافتن واژه‌ی گم‌شده، که اصلاح صرف و - دقیق‌تر اگر بگوییم - ترتیب خطی واژه‌ها است.