دکتر مدرسی در «درآمدی بر جامعه‌شناسی زبان» مثالی می‌زند که نشان بدهد تغییر در جامعه و زبان معمولا به یک اندازه و یک عمق نیست. او می‌گوید تغییر کوچکی مثل داد و ستد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی بین ایران و فرانسه اثر زبانی عمیق‌تری داشته تا تغییر عمیقی که تقسیم آلمان به آلمان شرقی و غربی. دکتر مدرسی کتاب را در سال ۱۳۶۸ منتشر کرده، زمانی که هنوز آلمان شرقی و غربی معنا داشته. اما الان هم می‌توانیم بگوییم آن تقسیم از این داد و ستد عمیق‌تر بوده؟ ملاکمان برای ارزیابی عمق تغییرات اجتماعی چیست؟ تنها حسمان؟
ایده‌ی عجیبی است که بگوییم اتفاقا یک پارامتر برای ارزیابی عمق تغییرات اجتماعی، میزان تغییرات زبانی هم‌پای آن تغییرات اجتماعی است؟