معمولا برای فهم موقعیت اجتماعی یک اقلیت زبانی، دست به دامن تمثیلی می‌شویم مثل دو دایره‌ی کوچک و بزرگ که دایره‌ی کوچک درون دایره‌ی بزرگ است. مثل اقلیتی که لاسجردی صحبت می‌کنند در مقایسه با اکثریت فارسی‌زبان.

اما گاه همان اکثریت خود در منظری دیگر اقلیت محسوب می‌شود. مثلا فارسی‌زبانان در قیاس با انگلیسی‌زبان‌های دنیا اقلیت هستند. ماتریوشکا نام نوعی عروسک روسی است، این عروسک‌ها معمولا یک گروه عروسک هستند که هر کدام در دل عروسک بزرگ‌تر از خود جا می‌گیرند. زبان‌ها از این نظر شبیه عروسک‌های ماتریوشکا هستند.

اما پدیده‌ی دیگری هم می‌توان یافت: دو گروه زبانی که همزمان نسبت به هم اقلیت و نیز اکثریت باشند. فارس‌ها و ترک‌ها در تهران و تبریز مثال این وضع هستند. با کم‌تر از یک روز راندن به شمال غرب، بی این که از کشور خارج شوید یا زبانتان را عوض کنید، از اکثریت زبانی به اقلیت یا برعکس تبدیل می‌شوید.

پدیده‌های زبان‌شناسی اجتماعی از یک سو با قراردادهای محض و از سویی دیگر با عینیت محض سر و کار دارند و این بررسیشان را هم دسوار و هم جذاب می‌کند.