در مسائل بینالمللی زبان
در مهمانیها، مخصوصا در اولین دیدار و آشنایی با فلان عروس یا داماد جدید خانواده، یکی از فرمولهای دمدستی برای پر کردن خلأ پرملال حرفهای دوستداشتنی، پرسیدن از شغل و تحصیلات یکدیگر است.
آقای تازه تعمیرکار موبایل بود و چند جملهای از کارش گفت و بعد حرف به من رسید که چه میخوانم.
- زبانشناسی؟ [چندثانیه سکوت کرد و با تمرکز کامل چشمها و حالتی شبیه گیر کردن زل زد به من] یعنی در رابطه با چه زبانی؟
- نه. زبان خاصی نه. ما با خصوصیات کلی زبانها سر و کار داریم و آنها را بررسی میکنیم.
- [با نگاهی حاکی از «فهمیدم»] شما مسائل بینالمللی زبانها را بررسی میکنید.
و من از وقتی این جمله را شنیدم به سه چیز فکر میکنم.
اول: «بینالمللی» در ذهن او چه معنایی دارد که حس نمیکند جملهاش بیمعنا است؟
دوم: این که آدمها در عرصهی عمومی اینقدر مبهم و بیدغدغهی معنا صحبت میکنند خاص زبان فارسی است یا در باقی زبانها هم همین قدر رایج است؟
سوم: باعث این وضع مردم هستند یا نخبگان و در درجهی اول زبانشناسانی که کار کردن در زمینهی کاربرد زبانشناسی برایشان معادل «پیفپیف» است؟