چرا عرباندند؟
گاه در واژهنامهها به واژههایی برمیخوریم که هر چند ظاهر و ریشهی عربی دارند، اما عربی نبوده و نیستند و ایرانیان این واژهها را ساختهاند. اما چرا؟ شاید مفهومی بوده که برایش واژهای نداشتهاند و به همین دلیل از زبان عربی برای ساختنش کمک گرفتهاند؟
بررسی یک مثال کمک میکند صحت این حدس را بیازماییم. «استرعاب» در عربی کاربردی نداشته و ندارد. ایرانیان در متنهایی که پس از اسلام نوشتهاند گاه این واژه را به معنای ترساندن به کار بردهاند. اما هم زبان فارسی «ترساندن» داشته و هم اگر میخواستند از عربی وام بگیرند، «ترعیب» عربی به همین معنی ترساندن به کار میرفته و میرود. بنا بر این نیاز به واژه، نیازی جهت انتقال مفهوم نبوده است.
چرا باید کس(ان)ی واژهای بسازند و به کار ببرند که مفهوم جدیدی را منتقل نمیکند؟
حدس من این است: تعدادی از واژهها را منشیان دربارهای پادشاهان و حاکمان و والیان و امیران ایران (که بسیاری از این شاهان فارسیزبان نبودهاند، یا اگر بودهاند از فوت و فن املا و انشا چیزی نمیدانستهاند) ساختهاند تا زباندانی خود را به رخ مخدومانشان و رقبای مخدومانشان بکشند و جایگاه خود و طبقهی خود را تثبیت کنند. آنها این واژهها را ساختهاند تا دیگران را با این واژههای ناشناخته بترسانند و در جای خود محکم بمانند.
دوباره به جایی رسیدهایم که بگویم نگاهی سریع اما دقیق به نثر منشیان ایرانی خصوصا در دوران صفویه و قاجار چیزهای بسیاری به ما خواهد آموخت.