«سیاه‌گوش» یعنی موجودی که گوشش سیاه است، اما «سیاه‌بیشه» یعنی بیشه‌ای که سیاه است و نه مثلا موجودی که بیشه‌اش سیاه است. حالا «برادرزن» نه موجودی است که برادرش زن است، نه زنی است که برادر است. برادرزن کسی است که برادر زن است.

یعنی در زبان فارسی (فارغ از مقوله‌های دستوری، که الزاما گویش‌ور نمی‌داندشان) برای فهم منظور گوینده از یک بسته‌ی متشکل از دوکلمه‌ی پشت سر هم، دست کم سه الگوی متفاوت داریم. از کجا می‌فهمیم کدام الگو برای کدام موقعیت مناسب است؟

یک جواب این است که ما الگوی مناسب هر کدام را بر اثر تجربه‌ی زبانی از پیش دیده‌ایم و حفظ هستیم. اما چنین است؟ اگر عبارت جدیدی ببینیم، معمولا الگوی درست را با تقریب خوبی حدس نمی‌زنیم؟

شاید آن طور که من گمان می‌کنم بشود گفت همیشه بافت و متن هستند که ما را به منظور راه‌نمایی می‌کنند.

احتمالا مفید: + و +