در زبان‌شناسی شناختی، استعاره‌ی مفهومی یا شناختی به فهم یک ایده یا دامنه‌ی مفهومی با اصطلاحات ایده یا دامنه‌ی مفهومی دیگر می‌گویند. مثال مشهورش هم فهم کمیت با رجوع به اصطلاحات مربوط به جهات است. مثل وقتی که می‌گوییم «نمره‌اش از من بالاتر است» که «بالاتر» اصطلاحی مربوط به حوزه‌ی جهات است و برای فهم «بیش‌تر» از آن استفاده کرده‌ایم. +

حجم بالایی از گفتاری که با نام اندرز و حکمت و نام‌هایی مانند این‌ها می‌شناسیم، عملا چیزی جز این استعاره‌ها نیستند. مثلا:

دوستی درختی است که در قلب انسان ریشه می‌کند.

زندگی سفری است طولانی و بی توقف، منظره‌های کنار جاده را دریابید.

که این عجوز عروس هزار داماد است.

یک دست صدا ندارد.

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من.

و بسیاری از این دست. می‌توانید منتظر ناصحان امین نمانید. فهرستی از ایده‌ها و حوزه‌های مفهومی فراهم کنید و سعی کنید هر یک را بر اساس مفاهیم دیگری توصیف کنید، صاحب دریایی از مرواریدهای حکمت خواهید شد. با اصطلاحات ریاضی، اگر فهرست بی‌پایانتان را A بنامید، A۲ مجموعه‌ای انباشته از حکمت‌های کشف‌شده یا نشده است. کافی است کمی ذوق در تزئین گفتارتان داشته باشید. بامزه‌تر این که اغلب در کنار هر حکمت می‌توان حکمت معکوسی نیز یافت. یکی را می‌نویسم:

زندگی سفری است طولانی و بی توقف، منظره‌های کنار جاده حواست را از مقصد پرت نکند.