زبان معیار و شعاعش
این تعریف زبان معیار را شنیدهاید؟
زبانی است که دانش آموختگان و فرهیختگان آن را چه در نوشتار و چه در گفتار به کار میگیرند. +
اما وقتی از این که «دانشآموختگان و فرهیختگان» کاری را میکنند حرف میزنیم از چه حرف میزنیم؟ منظورمان این است که تکتک آنان این کار را میکنند؟ یا حتی اگر یکی هم چنین کند کافی است؟ یا داریم راجع به اکثریت حرف میزنیم؟
فرض کنید بتوانیم گونههای زبانی جامعهی دانشاموختگان و فرهیختگان فارسیزبان ایران را مثل نقطههایی در فضا نشان بدهیم. باز فرض کنید بتوانیم از مختصات این نقطهها میانگین بگیریم و نقطهی مرکزی آن را به دست بیاوریم. ممکن است کسی در آن نقطه نباشد، یا یک نفر در آن نقطه باشد.
حالا زبان معیار را همانطور تنگ و نقطهای نگاه داریم؟ آن وقت به قول حافظ:
چو پردهدار به شمشیر میزند همه را -- کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
شعاعش را آن قدر بزرگ بگیریم که شامل تمام دانشآموختگان و فرهیختگان شود؟ بارها دانشآموختهای را دیدهایم که املا یا تلفظ واژهها را نمیداند، اصطلاحها را بیجا به کار میبرد و در شکل دادن ساختار نحوی قابل فهم برای جملاتی کمی پیچیدهتر از معمول ناتوان است. واقعا زبان آنان را هم زبان معیار فرض کنیم؟
احتمالا بسیاری میگویند باید شعاعی «معقول» یا «متناسب» یا «منطقی» یا «معتدل» برگزید. مشکل همین است، اینها توصیفهایی هستند که نه برای رسیدن به آنها روندی اجرایی سراغ داریم، نه اگر کسی مدعی رسیدن به آنها شد ملاکی برای ارزیابی مدعایش در دست است.