یک مشت چیچی چیچینما
مادربزرگ-پدربزرگهایی که با گوشیهای تلفن همراه نوههاشان مواجه میشوند و میبینند هم تلفن میزند هم فیلم نشان میدهد، هم باش آهنگ میشنوند، هم بازی میکنند هم هزار کار دیگر، ممکن است برایشان این سوال ایجاد شود که میشود با این گوشیها در نوشابه هم باز کرد یا نه. یا اگر اعتماد به نفسشان بالا باشد میپرسند «بابا این گوشیت در نوشابهبازکنش کجاست؟»
حالا حکایت نگاه بعضی از مردم است به زبان، گمان میکنند چون عالم را از خلال زبان میبینند، با دست بردن در زبان میتوانند عالم را عوض کنند. وقتی کسی در استادیوم سنگ میپراند میگویند تماشاگر نبوده، تماشاگرنما بوده. به آن یکی میگویند دانشجونما، زمانی زیاد میگفتند روحانینما، و نماهای دیگر.
اما تماشاگر کیست؟ کسی که بلیت خریده و در جایگاه تماشاگران نشسته. دانشجو کسی است که در دانشگاه پذیرفتهاندش و کارت دانشجویی دارد، روحانی کسی است که اجازه دارد لباس روحانیت بپوشد، پزشک کسی است که شمارهی نظام پزشکی دارد و روشنفکر کسی است که - مثلا - با فکر و تامل روزگار میگذراند.
اگر بنا باشد این تعریفهای قابل آزمودن را با تعریفهایی که به نیات و اخلاق آدمها مربوط هستند عوض کنیم، هیچ چیز محصلی دستمان را نمیگیرد. مثلا این که «تماشاگر نباید بی ادب و بی اخلاق باشد» حکم اخلاقی معقولانهای است، اما تعریف تماشاگر را نمیتوان بر آن مبتنی کرد. چه، پیش از بلیت فروختن باید از هر کس گواهی تایید صلاحیت اخلاقی بگیریم.
نیز گاهی این تعریفها را با همانگویی جایگزین میکنند. مثلا دانشجو کسی است که دانش بجوید یا پزشک کسی است که طبابت کند. اینها نهایتا در حد تذکر ممکن است اثر اخلاقی خوبی داشته باشند، اما تعریف نمیتوانند بود. چه اغلب مبهم هستند و مصادیقی دیگر را شامل میشوند و ممکن است بعضی مصادیق فعلی را نیز شامل نشوند.