در زبان فارسی‌ای که بسیاری از دوستان من به آن حرف می‌زنند گفتن و شنیدن «حالا یه کم نایس باش بابا» بیش‌تر محتمل است تا «عارضم به حضور انور عالی». بر عکس، در نسل پدر من آن جمله‌ی اول بسیار بعید است و جمله‌ی دوم بسیار محتمل.
هر کسی بعضی محصولات زبانی‌ (جمله، واژه، عبارت و ساختار) را بی‌هیچ حساسیتی از صافی‌های خود می‌گذراند. این‌ها اجزای زبانش هستند. اما بعضی محصولات زبانی هستند که بر عکس، راحت از کنارشان نمی‌گذرد. این‌ها خارج از زبان او یا روی لبه‌های زبان او هستند.
هر کسی می‌تواند در مواجهه با یک محصول زبانی از خودش بپرسد:
۱. می‌فهممش؟
۲. مخاطب می‌فهمدش؟
۳. به نظرم درست است یا غلط؟
۴. به کارش می‌برم یا نه؟
به طور دقیق‌تر، ظاهرا همه‌ی ما به یک زبان فارسی حرف می‌زنیم، اما زبان هر کس با دیگری فرق می‌کند. حتی زبان ورودی هر کس (آنچه می‌خواند و می‌شنود) با زبان خروجیش (آنچه می‌گوید و می‌نویسد) فرق می‌کند. همین دو زبان متفاوت هم در ذهن او با سه صافی مجزا سنجیده می‌شود: فهم طرفین مخاطبه، قضاوت درباره‌ی درست و غلط بودن، و نهایتا به کار رفتن یا نرفتن عملی آن.