چینیها، شناختیها، آتنیها
۱. آن طور که از ورق زدن فصل چهار کتاب «دستور شناختی» لانگاکر برمیآید، شناختیها مقولههای دستوری را نه به روش صوری که به روشی دیگر (میتوان گفت معنایی؟) از هم متمایز میکنند. اگر آسان بگوییم، آدم در حین شناختن جهان اطراف کمکم منطقههایی را به چیزهایی نسبت میدهد، این منطقهها ممکن است محدود یا نامحدود باشند، در زمان ثابت یا متغیر، و تکرارشونده یا تکرارناشونده باشند.
در ادامه منطقههای ثابت در زمان بنیان مفهومی را شکل میدهند که به آن اسم میگوییم و منطقههای متحرک هم بنیان مفهوم فعل را.
سادهتر؟ بچهی آدم اول یاد میگیرد که چیزهایی که میبیند مرز و محدوده دارند و دورشان را خط میکشد. آنها که ثابت هستند و حرکت نمیکنند را در ذهنش جایی جا میدهد و متحرکها را جایی دیگر. بعد آن جای اول میشود جایی که هر چه درش میریزد «اسم» است و دومی هم میشود جای «فعل».
۲. در چین باستان بر خلاف جاهای دیگر، دستور زبان صرفبنیاد یا نحوبنیاد نبوده است. بلکه دستور را بر مبنای واژگان نوشتهاند. آنها واژهها را به دو دستهی پر و خالی تقسیم کردهاند. چیصئو (واژههای پر) به واژههایی میگویند که بیرون از متن هم معنای مستقلی داشته باشند، اما هیوصئو (واژههای خالی) واژههایی هستند که تنها در متن و در کنار واژههای دیگر معنی دارند. این واژههای خالی تقریبا شبیه مقولهی «حرف» در زبانهایی هستند که برای ما آشناتر اند.
بعد چیصئو را به دو زیرشاخهی هوصئو و سْسهصئو تقسیم میکنند؛ به ترتیب واژههای زنده و واژههای مرده. واژههای زنده تقریبا معادل فعلها هستند و واژههای مرده تقریبا معادل اسمها و صفتها.
۳. شباهت برایم جالب بود. با آقای دکتر گلفام (این ترم شاگرد او هستم) مشورت کردم. کتاب لانگاکر و کتاب ۲۰۰۴ تیلور را معرفی کرد که دومی را نیافتم. پرسیدم ممکن است شناختیها این تقسیمبندی را از چینیها وام گرفته باشند؟ نظر او این بود که شباهت تنها دلیل نمیشود و گفت در افلاطون هم میتوان ریشهی چنین تقسیمبندیای را یافت. نپرسیدم ولی قاعدتا باید در کتاب «سوفیست» این بحث را دنبال کرد. سوفیست را نداشتم و نتوانستم پی بگیرم.
مزاحم دکتر مدرس خیابانی هم شدم، این ترم شاگرد او نیز هستم. از او دربارهی نگاه افلاطون به اسم و فعل پرسیدم، توضیح کافیای داد، درس خواندن با استادهایی که هم بدانند، هم بتوانند در میان بگذارند، و هم دریغ نکنند لذت بسیاری دارد.