باور قید و صفت
خیلی از مردم فارسیزبان چنین مکالمهای را میان میزبان و مهمان ناشی از دلخوری میبینند:
- غذا چهطور بود؟
- ممنون. خوشمزه بود.
آنها توقع دارند در مکالمهای که مهمان دلخور نباشد این طور بشنوند:
- خیلی ممنون. خیلی خوشمزه بود. واقعا دستتون درد نکنه.
و این کاملا مستقل از ماجرای واقعی غذا است، اگر خود غذا نیز دخیل باشد که چنین جملههایی هم باید میان بیایند:
- تا حالا خوراک مرغ به این خوشمزگی نخورده بودم.
- این لوبیاپلوهه رو دستورشو میشه گرفت یا سرّیه؟
انگار - تاکید میکنم انگار - ما در زبان فارسی به صفتها و قیدها اعتماد نداریم. مثل کسانی که کار فنی بلد نیستند و برای آویزان کردن یک گیرهی حوله سه پیچ قطور در شکم دیوار فرو میکنند، انگار ما هم با قید و صفت چنین میکنیم. راههای معمول هم که استفاده میکنیم اینها هستند:
۱. تقویتکنندههای موضعی (خیلی و بسیار و واقعا و عجیــــــــب و ...) کنار قید یا صفت میآریم.
۲. صفت یا قید را با صفت یا قیدی قویتر عوض میکنیم. مثلا به جای «آشنا» میگوییم «مسلط»؛ «... به چهار زبان زندهی دنیا مسلط بود».
۳. تغییر مقوله میدهیم مثلا «مسلط بود» مثال بالا را میکنیم «تسلط داشت».
۴. عبارتها و اصطلاحهایی استفاده میکنیم که معنای محصلی ندارند؛ مثلا «تسلط خیلی خاصی بر این امور داشت» یا «... که اون هم بحثهای خاص خودش رو داره».
طبیعتا از ترکیب این روشها هم میتوان استفاده کرد.
اگر آن حدس درست باشد، سوالی که بعدش جا دارد بپرسیم میتواند این باشد که این نوع نگاه به مقولات وصفی زبان چه اثری بر نگاه ما به جهان میگذارد.