فیلسوف معاصر آمریکایی هیوبرت دریفوس در اولین سال قرن ۲۱ کتابی منتشر کرد با نام «درباره‌ی اینترنت». سال بعد هم نسخه‌ی تجدیدنظرشده‌ای از این کتاب را چاپ کردند. در آن زمان (سال ۲۰۰۱) هیوبرت حدود ۷۰ ساله بود و اینترنت بسیار نوپا، بنا بر این عجیب نیست که وقت خواندن کتابش ببینیم بعضی چیزها را که امروزه همه‌ی ما جزو بدیهیات آشنایی با اینترنت می‌دانیم نمی‌دانسته. اما در عین حال بارقه‌های هوش نیز در کتاب می‌درخشند. از جمله این بارقه‌ها یکی اشاره‌ی او به این نکته است که هایپرلینک یا به زبان خودمانی‌ترش لینک فقط یک امکان فنی برای پیوند دادن صفحه‌های اینترنت نیست، بل‌که مفهوم رده‌بندی را از دیدگاه پایگانی و یگانه‌ی ارسطویی آزاد کرده و به دیدگاهی سیال و متاثر از نگاه روز مردم بدل می‌کند. به این شکل که صفحه‌هایی که به هم لینک می‌شوند در یک گروه قرار می‌گیرند و دیگر بحث نوع و جنس و طبقه و مانند آن در میان نخواهد بود.
چهار سال بعد توماس وندر وال که کارش معماری اطلاعات بود، واژه‌ی نوی وضع کرد: folksonomy.
این واژه از دو بخش volk به معنی مردمی و sonomy که پاره‌ی پایانی taxonomy است، تشکیل شده و ترجمه‌ی تقریبیش رده‌بندی مردمی است.
رده‌بندی فایل‌های موجود در سایت‌هایی مانند فلیکر بر اساس تگ‌هایی که کاربران به فایل می‌زنند صورت می‌گیرد و این جلوه‌ی ساده‌ای از رده‌بندی مردمی است. رده‌بندی مردمی هم اکنون در کتاب‌داری نیز رقیبی جدی برای روش‌هایی مانند کنگره و دیویی به شمار می‌رود و احتمالا با کمی گشتن در اینترنت می‌توان درباره‌اش چیزهای جدی و خوبی خواند. اما یک تمثیل و یک نکته:
زمانی در چین تحت تاثیر مائو همه لباس‌هایی یک‌شکل و یک‌رنگ می‌پوشیدند که حتی تعداد دکمه‌های آن نیز از پیش معین بود. امروز بالاخره دگم یک‌شکل بودن لباس شکسته و مردم چین می‌توانند لباس‌های مختلفی بپوشند بی این که کسی آن‌ها را به توطئه‌ی امپریالیستی متهم کند. رده‌بندی مردمی با نگاه ارسطویی کاری را کرد که روزگار با نگاه مائویی درباره‌ی لباس.
گمان می‌کنم آن‌ها که زبان را یک هویت بسیار محدود و از پیش تعیین شده می‌بینند و نادیده می‌گیرند که زبان نامحدود، سیال و شدیدا آغشته به جامعه است، باید منتظر سونامی‌ای نظیر رده‌بندی مردمی در حیطه‌ی دانش رسمی زبان باشند.