من میگم اَنِف، تو نگو اَنِف، تو بگو اَنِف
در متنهای ویراسته، خصوصا در روزنامههایی که ویرایش را جدیتر میگیرند گاه جملههایی شبیه این دیدهام:
کانت فکر میکند. سپاس یک وظیفهی اخلاقی است.
که راحت میشود فهمید منظور این بوده:
کانت فکر میکند سپاس یک وظیفهی اخلاقی است.
تقریبا میتوانم مطمئن باشم این نقطهی اضافی کار مترجم یا نویسنده نیست و کار ویراستار است (سختش نکنیم، مسئولیت کار نمونهخوان را هم گردن ویراستار میاندازم.)
گاه از ویراستاری پرسیدهام که این چه کاری است؟ معمولا جواب صادقانه این است که در مدتی محدود باید حجم قابل توجهی متن را ویراست (وگرنه، نه روزنامه به موقع چاپ میشود، نه چیزی دست ویراستار را میگیرد) و به همین دلیل ویراستار مجبور است - مگر در موارد خاص - خیلی کارها را مکانیکی (بدون صرف توجه یا حتی با کمک نرمافزار) انجام بدهد، یکیش نقطه یا نقطهبند یا کاما گذاشتن پس از فعل است که نشان پایان جمله است.
این چیزی است که من به آن محدودیت انسانی میگویم و راحت میپذیرمش. اما گاه میبینم همین ویراستاران وقتی به دیگران میرسند (به طور خاص مترجمان و نویسندگان نوبت اولی یا کسانی که در خبرگزاریها خبر مینویسند و ترجمه میکنند) طوری از آنها حرف میزنند و لغزشهایشان را مسخره میکنند که انگار بزرگترین و نابخشودنیترین خطاهای عالم را مرتکب شدهاند. من ویراستاران را از منظری اخلاقی سرزنش نمیکنم، فقط توقع دارم متوجه دوگانگی ملاکهایشان باشند و از این دوگانگی پرهیز کنند.
و اگر بخواهم بدبینانهتر نگاه کنم (که نمیکنم)، شاید بتوانم آنها را متهم کنم که حساسیتهاشان نه دربارهی زبان و درستنویسی که دربارهی تثبیت نظامی است که آنان به نام زبان، اما به کام جایگاه اجتماعیای در خور صنف خود برپا میکنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۲۰ ساعت 8:20 توسط ک ع
|