به همان تمثیل عکس شناگر برگردیم. حال باید هر یک از ما بدانیم کار ما چیست. بنا است موزه‌دار عکس‌های هنرمندانه باشیم یا پژوهشگر شنا؟ بنا است برای دیگران تجویز کنیم طبق الگویی که در زبان فردوسی و سعدی بوده یا مثلا همایی و فروزانفر یا حتی گیوی معرفی کرده‌اند بنویسند و بگویند، یا بنا است توصیف کنیم که مردم فارسی‌زبان چه می‌گویند و چه می‌نویسند؟

اولی کاری است فنی و دومی کاری است پژوهشی. اولی به اقتضای اجرایی بودنش باید مدلی ساده شده و ایستا از زبان را در نظر بگیرد و دومی باید در پی جزئیات و دقت و پویایی و در عین حال انسجام نظری بیش‌تر باشد. اما این که ندانیم چه می‌کنیم و گاه فنی رفتار کنیم و گاه پژوهشی، در عمل به معنای به هم آمیختن دو هدف مختلف است. طبیعی است که اولین نتیجه‌ی چنین به هم آمیختنی سردرگمی است.