جمله میچینیم
ظاهرا آدمهایی که هوشبهر پایینی ندارند، در زبان مادریشان جملههای پیچیده را بی این که آگاهانه تأمل کنند میچینند و میگویند. دیگرانی که همان زبان را آموختهاند گاه نمیتوانند، یا دست کم به آن سرعت و آسانی نمیتوانند. این که مینویسم مشاهدهی عینی من است از دعوا و کلکل دو رانندهی مسافرکش. الف حدود پنجاه ساله و - با قضاوت من بر اساس لهجهاش - گیلک، و ب حدود بیست و شش هفت ساله و - باز با قضاوت من بر اساس رفتار و گفتار و ارتباطات اجتماعیش - بچهی تهران. نوبت الف جلوتر بود و سه مسافر داشت، ب مسافر چهارم را که از راه رسید در ماشین خودش نشاند، الف خواست مسافر را پیاده کند و درگیری مختصرشان با پیروزی ب تمام شد. حالا گوشهای از بگومگوهای بعد از درگیری:
الف- تو اول برو دربارهی من تحقیق کن ببین من کی هستم.
ب - لازم نکرده. تو برو تحقیق کن ببین من کی ام.
الف- نه تو منو نمیشناسی. دفعهی دیگه هم دستتو برای من بالا نمیآری که یه کاری میکنم که پشیمون بشی. تو برو دربارهی من تحقیقات بکن. اون وقت میفهمی من کی هستم.
ب - نه تو برو تحقیق کن. حرفای ترسناک هم نزن. الان مُردم از وحشت.
الف - تو نمیخواد بری دربارهی من تحقیقات کنی. تو برو بپرس من کی هستم.
و بگو مگو ادامه داشت. اما با توجه به لحن و حالت من مطمئن بودم منظور الف از جملهی آخرش این بود:
تو نمیخواد به من بگی برم دربارهات تحقیق کنم، برو بپرس تا بفهمی من کی هستم.
اما نتوانست با ساختار پیچیدهی جمله کنار بیاید و ناچار و تحت فشار عصبی ناشی از دعوا و بگومگو ساختار کوتاهتری را انتخاب کرد که درست عکس منظور او را میرساند.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۰ ساعت 10:10 توسط ک ع
|