شاید چیزی شبیه شفاف‌شدگی باشد که هیدگر به آن اشاره کرده، شاید چیزی شبیه کلمه‌ی خودکارشده باشد که در مکتب پراگ از آن حرفی زده‌اند، یا شاید باید اسم جدیدی برایش بگذاریم، اگر این طور است من ترجیح می‌دهم بگویم «اشباع‌شدگی».
این تیتر خبر را نگاه کنید:

Jennings School Teacher Passes Away

طبق روال تیتر خبرهای انگلیسی زمان این جمله زمان حال است. برای کسی که با این سنت آشنا نیست، خبر کمی عجیب است. انگار - مثلا - معلم مدرسه‌ی جنینگز در آخرین روز بیماری‌ای سخت است و پزشکان گفته‌اند او بی‌تردید همین امروزو فردا ازدنیا می‌رود. یا انگار نویسنده‌ی خبر سر از یونان باستان برآورده فیلسوف‌وار می‌گوید «همه می‌میرند، معلم مدرسه‌ی جنینگز هم می‌میرد».
اما انگلیسی زبان که با شیوه‌ی تیترنویسی در مطبوعات انگلیسی آشنا است می‌داند این تیتر یعنی «معلم مدرسه‌ی جنینگز درگذشت».
او حتی فکر نمی‌کند، تأمل نمی‌کند، تلاش نمی‌کند، همه‌ی این‌ها خودکار رخ می‌دهد، روند تعویض زمان در ذهن او کاملا نادیدنی و شفاف شده است، تیترهای با زمان حال و قاعده‌ی «زمان را عوض کن» ذهن و زبان او را اشباع کرده‌اند.
به زبان فارسی نگاه کنیم، نثر دوران قاجار که نمونه‌هاییش حتا تا امروز نیز ادامه دارد؛ سخن گفتن ازاول شخص با ضمایر و افعال و شناسه‌های سوم شخص:
- فدوی افتخار دارد...
- به عرض عالی می‌رساند...
- این بنده شعری سروده است...
- نگارنده اینک که خاطرات خود را با آن مرحوم مرور می‌کند...
اگر در میان انبوه خبرهایی که تیترشان گذشته است، یکی تیتر حال بگیرد، چشم‌گیر و مؤثر می‌شود. اگر در میان انبوهی گفته‌های با ضمیر اول شخص، یک جمله از اول شخص با ضمیر سوم شخص یاد کند، تصویری باشکوه از خضوع می‌سازد، اما وقتی همه‌ی خبرها حال شدند و همه‌ی اول شخص‌ها سوم شخص، این اثر از دست می‌رود و تنها یک فضای اشباع‌شده و یک قاعده‌ی شفاف‌شده و خودکارشده برجا می‌ماند.
در پادگانی که همه سرهنگ باشند، سرهنگ فرق زیادی با سرباز صفر دارد؟