من بیمخاطب مینویسم؟
بارها در مصاحبههای شاعران و داستاننویسان چیزی شبیه این دیدهایم که «من برای مخاطبی نمینویسم» یا «من مخاطب ندارم» یا «من نه برای مخاطب، که برای خودم مینویسم».
تا وقتی در حیطهی ادبیات هستیم میتوانیم از این حرفها بزنیم یا بشنویم، در ادبیات میشود دو را در دو ضرب کرد و حاصل حتا پنج نشود، بلکه بشود آلیس. اما بیرون از ادبیات، وقتی حرف بررسی علمی است، متنی که نوشتهاندش اما کسی نخوانده استش، هنوز پیام نیست. وقتی اولین نفر بخواندش اولین پیام با اولین مخاطب شکل میگیرد، حالا این مخاطب خود نویسنده باشد یا کاشف خوشبختی که دویست سال بعد شاهکارهای نویسنده را مییابد، یا تمام خوانندگان کتاب چاپ شدهی پس از این کشف.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ ساعت 10:10 توسط ک ع
|