فرض کنیم در ترانه‌ای طنز مصرعی چنین باشد:

آهای ورپریده چش‌دریده، به چی می‌خندی؟

به طور معمول این مصرع را این طور تلفظ می‌کنیم:

/ahaj  væ'rpæride če'ʃdæride be či mixandi/

حالا اگر خواننده‌ای تکیه را در ورپریده و چش‌دریده عوض کند و این‌طور بخواند:

/ahaj  værpæ'ride čeʃdæ'ride be či mixandi/

ممکن است من وقت شنیدنش متوجه این تکیه‌ی عجیب و تازه شوم و از آن خوشم یا بدم بیاید.

نیز اگر همین کار را با تغییر تکیه در می‌خندی به این شکل کند:

/ahaj  væ'rpæride če'ʃdæride be či mixa'ndi/

من قطعا او را دور از سلیقه‌ام می‌بینم و از خواندنش بدم خواهد آمد، اما ممکن است دیگران کار او را بپسندند یا نپسندند.

کارکرد هنرمندانه یا زیباشناختی یا هنری زبان همین است. این که بتوانی هنجارهای زبانی را جابه‌جا کنی و رای‌های قابل توجهی برای کارت - که حاصل این جابه‌جا کردن هنجارها است - جمع کنی.

شرط اول را رومن یاکوبسن، نابغه‌ای که قبلا حرفش را زده بودیم به ما آموخته است.