من میمنم همچون عدم
ظاهرا هیدگر در «مابعدالطبیعه چیست؟» گفته «das Nichts selbst nichtet» که یعنی «عدم خود میعدمد.» کارنپ نیز در نقد این حکم گفته است که nicht در زبان آلمانی از مقولهی اسم نیست و نمیتواند فاعل واقع شود.
دعوای کارنپ با هیدگر جزئیات و شاخ و برگ فراوانی دارد که واردش نمیشویم. اما واقعا تغییر مقولهی دستوری واژه در یک زبان امری نامتعارف و نابخشودنی است؟
یک مثال دم دست، مصدر جعلی است. آنها که ادبیات میخوانند مصدرهای رایج فارسی را دو گروه میکنند: مصدر و مصدر جعلی. به هر مصدری که نبوده و - معمولا - از اسم ساختهاندش میگویند مصدر جعلی، چه آن اسم مثل رقص عربی باشد و ازش مصدر رقصیدن را ساخته باشند و چه مثل خنده فارسی باشد ازش خندیدن را ساخته باشند.
همین نگاه - باز هم استعاری - که گروهی از واژهها را قلابی و درجهی دو و غیرقانونی میبیند باعث شده زبان فارسی در حد واژگان از نوزایی به نازایی و ناتوانی بیفتد.
این متن را ببینید:
تا زمانی که من به شیوهی خودم عمل کنم و تو به شیوهی خودت، از هم دور میشویم. اما اگر من کمی به شیوهی تو نزدیک شوم و تو کمی به شیوهی من، آن وقت ما به هم نزدیکتر میشویم، آن قدر که بتوانیم ما شویم.
اگر وسواس جنگ با تغییر مقولهی دستوری نبود، میشد گفت:
من میمنم، تو میتویی، دوری فراوان میشود.
من خردکی خواهم تویید، تو خردکی خواهی منید، آنگاه میماییممان.
چه طور است؟