اگر کسی حوصله کرده و کمی درباره‌ی نظر جورج لیکاف درباره‌ی استعاره خوانده باشد، می‌داند که او نگاهی نو به استعاره دارد و استعاره را نه یک صنعت ادبی که منظومه‌ای مفهومی می‌داند که سرتاسر نظر و عمل ما را فرا گرفته است و عملا ساختار ادراک و دریافت‌های ما را تشکیل داده است. البته این نه توضیح دقیق نظر او، که بیانی سردستی در حد پستی کوتاه در یک وبلاگ است.

به هر حال، این که لیکاف استعاره را تا این حد فراگیر می‌بیند کمک می‌کند از اهمیت و آثار ناخودآگاه اما قوی استعاره آگاه شویم. مثلا وقتی می‌گوییم فلانی از شوهرش جدا شد، در واقع داریم زندگی مشترک آن‌ها را مانند سفری در راهی مشترک می‌بینیم. وقتی می‌گوییم جراحی اقتصادی یعنی اقتصاد را مانند بیمار در معرض خطر می‌بینیم و خشونت را لازمه‌ی ادامه‌ی حیات اقتصاد. در هر مورد اگر استعاره عوض شود، احتمال عوض شدن قضاوت کم نیست.

یکی از مواردی که یک استعاره‌ی عجیب در ذهن مردم فارسی زبان جا گرفته، وام‌واژه‌های عربی و انگلیسی است که در استعاره‌ای محرّم (taboo) آن‌ها را با فرزندان نامشروع حاصل از تجاوز شبیه می‌بینند و دوست دارند این داغ ننگ را از چهره‌ی زبان بزدایند. طبیعتا این به دلیل قضاوت آنان نسبت به حضور عرب‌ها و انگلیسی‌ها در تاریخ ایران است. اما واقعیت این است که وام‌واژه‌ها جزئی از هر زبانی و از جمله زبان فارسی هستند و حتی زدودن بی‌حساب و کتاب حجم زیادی از وام‌واژه‌ها می‌تواند به زبان لطمه‌های زیادی بزند.

حال اگر آدم‌ها به جای این استعاره‌ی محرم، استعاره‌ی غرامت جنگی را در ذهن داشتند، احتمالا می‌کوشیدند هر روز وام‌واژه‌ی مفید جدیدی بیابند و به زبان فارسی اضافه کنند.

چیزی که این میان سخت است نشان دادن این نکته است که وام‌واژه نه فرزند نامشروع است، نه وام است، نه غرامت جنگی، تنها یک واقعیت زبانی است.