کارکردهای اصلی زبان را اگر در نظر بگیریم، می‌بینیم همه را می‌توان ذیل عنوان کارکردهای ارتباطی گنجاند. حتی فکر را می‌توان نوعی ارتباط با خود تعریف کرد. من این گروه بزرگ را به دو گروه کوچک‌تر تقسیم می‌کنم، ارتباط‌هایی که در آن‌ها انتقال مفهوم مهم‌تر است و ارتباط‌هایی که در آن‌ها ایجاد تغییر در مخاطب مهم‌تر است؛ گروه اول را ارتباط گویا و گروه دوم را ارتباط کارا می‌نامم.

کسانی که در پی ارتباط گویا هستند، نفعی از ارعاب مخاطب، اغوای او یا سس‌مالی کردن حرفشان نمی‌برند. ترس و شیفتگی و مزه‌ی جانبی در واقع اصل حرف را کم‌رنگ می‌کنند. این‌ها ساده‌ترین گفتار را لازم دارند تا تنها حرفشان را بزنند و نه چیزی دیگر.

گفتار ساده اصلا آسان نیست. باید بتوانی گفتمان و نحو و صرف و واژگان را در خدمت سادگی بگیری، زبان جامعه‌ی مخاطب - یا دقیق‌تر: زبان فضای گفتمانت - را بشناسی و بی این که از حدودش خارج شوی و نشان‌دار شوی، در ساده‌ترین گوشه‌ی این قلم‌رو بنشینی.

آن‌ها که در پی ارتباط گویا هستند، اگر از پس این‌ها برنیایند، یا از خیر سادگی می‌گذرند و تنها به بیرون ریختن انفجارآمیز حرفشان به نزدیک‌ترین شیوه‌ای که در ذهنشان دارند اکتفا می‌کنند، یا چون کار کردن با نحو گفتمان را نمی‌دانند، و حدود زبان فضای گفتمانی را درست نمی‌شناسند، به دست‌کاری در واژگان و نیز محتوای مطلب اکتفا می‌کنند.

واژه و صرف نشان‌دار را با ساده اشتباه می‌گیرند و گمان می‌کنند اگر سادگی در شیوه‌ی بیان خوب است، پس حق دارند محتوا را نیز ساده کنند، خطاهای جزئی را آگاهانه نادیده بگیرند، حیطه‌های نامربوط را به هم بیامیزند، استدلال‌های غلط اما جذاب برای ایده‌های - به نظر خودشان - درست به کار ببرند و خوش‌مزگی کنند.

این گروه چون به ارتباط گویا نمی‌رسند، ناخودآگاه به دامن ارتباط کارا می‌افتند.


برچسب‌ها: کارکردهای زبان, ارتباط گویا, ارتباط کارا, سادگی گفتار, سادگی محتوا
ک ع؛ دوشنبه 1391/02/11 |